تبليغاتX
آخرین مشکی پوش
 

سلام

یک سال گذشت.

 همتون شاهد هستین که من این وبلاگو در زمانی که هیچ سایتی در مورد رضا صادقی وجود نداشت تک و تنها با تمام وجود به روز میکردم و واقعا" از جون مایه گذاشتم تا بتونم خبرهای درست و دقیق رو به اطلاع دوستداران آقای رضا صادقی برسونم و توی این مدت دوستان و دشمنان زیادی پیدا کردم و حرفای زیبا و ناجور زیاد شنیدم و با خیلی مشکلات دست و پنجه نرم کردم ولی هیچ وقت میدان را خالی نکردم.

همه به یاد داریم  در زمانی که بلک شاپ بسته شد سایتهایی نظیر onlysadeghi هیچگونه خبری مبنی بر بسته شدن بلک شاپ به مردم ندادن و اون روزها بسیاری از عاشقان رضا صادقی با حرف مدیران این سایت از شهرستان به تهران آمده بودند تا آقای صادقی رو توی بلک شاپ ببینند ولی وقتی به تهران رسیده بودند متوجه شده بودند که دیگه (( اونلی صادقی ها)) درس دارن و وقت به روز کردن سایتشونو ندارن و از این جور حرفا!!!!!

من در خدمت رسانی به این مردم از درس و دانشگاهم زدم تا یه وقت کسی از آقای صادقی دلخور به شهرش برنگرده و به خاطر حرف یه عده ، پشت درب بسته ی بلک شاپ نشینه!

اگر تا به امروز از خیلی تهمت ها و حرفهایی که پشتم زده شد گذشتم و در مقابل تمام کسانی که به من فحش دادن سکوت کردم به این خاطر بود که وبلاگو به خاطر دلم زده بودم. به خاطر اینکه عشقی که داشتم پاک بود. نه به خاطر این که سر زبونا بیفتم، نه به خاطر اون اهدافی که (( اونلی صادقی ها)) دنبالشن. بهتون پیشنهاد می کنم کنسرت کیش آقای صادقی که در سایت  onlysadeghi قرار داده شده رو حتما" دانلود کنید. واقعا" خنده دار و جالبه. تنها چیزی که توی این ویدئو نخواهید دید چهره ی آقای صادقیه. و تنها چیزی که خواهید دید تبلیغ سایت  onlysadeghi  و اسم مدیران این سایته. خودشون واسه خودشون مدیر اجرایی و مدیر انفورماتیک و هزار تا چرت و پرت دیگه درست کردن! اصلا" اجازه ندادن آدم چند دقیقه بتونه کنسرتو ببینه. نمی دونم اینا برای اطلاع رسانی اومدن یا خودنمایی؟؟

توی این مدت واقعا" اینا با من جنگیدن. انگار من دشمن جونی اینا هستم و قراره آقای صادقی رو ازشون بگیرم! هر کاری هم که تونستن کردن که هزار تا حرف پشت سر من باشه.

نتیجه ی زحمات یک سال رو هم ازچند تا جمله ی آقای صادقی از طریق همین سایت onlysadeghi  دیدم.

 واقعا" دلم شکست...

 ((اونلی صادقی ها)) شما ها دنبال همین روز بودید . پیروزیتونو بهتون تبریک میگم.

 

 و به نظر می رسه که هیچ کس نخواست مسئولیت این وبلاگ رو به عهده بگیره ، پس بهتره برای همیشه بسته بشه.

 

 شعر زیر تقدیم به آقای صادقی عزیز:

میدونم یه روز می فهمی

روزی که دنیارو گشتی

من چه جوری تورو خواستم

تو چه جور ازم گذشتی

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 22:4  توسط الهه | 
 

این وبلاگ واگذار می شود

عزیزانی که تمایل دارند با ایمیل من تماس بگیرند.

 

elaheh

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 21:26  توسط الهه | 
consert 1

هر کی توی لس آنجلس می خواد کنسرت بذاره یه لقبی بهش میدن. مثلا" گوگوش : شاه ماهی هنر ایران ،  شهره : ملکه ی صحنه ها ، ویگن : سلطان جاز ایران ...

من گفتم حالا که خواننده های ما بعد از عمری می خوان کنسرت بذارن چطوره ما هم یه لقبی بهشون بدیم!

consert 2

حالا بین این همه لقب هایی که به آقای صادقی دادن کدومش قشنگتره؟!

سلطان مشکی؟!

صدای نسل من؟!

صدای نسل ما؟!

سلطان عشق؟!

سلطان قلبها؟! پس فردین کی بود؟!!

امپراتور عاشقان؟!

یا

...

consert 3

 سلطان قلبهای شکسته این بار برای شما می خواند

کنسرت تابستان ۸۷ با رضا صادقی

مکان : سالن وزارت کشور

زمان : نیمه ی دوم تیرماه

 

consert 4

روزهای خوشی برایتان آرزومندم

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 14:42  توسط الهه | 
 

امروز خبری توی مجله خوندم که آقای صادقی قراره از موسیقی پاپ برای همیشه خداحافظی کنه و تصمیم قطعی هم گرفته!!!

نمی دونم چی باید بگم!

این خبر به دروغ در این مجله چاپ شده است و آقای صادقی در این ماه به جز یک روزنامه محلی  بندری با هیچ روزنامه و مجله ای مصاحبه نکرده است

خواندن ایشون برای جشن تیم پرسپولیس هم شایعه بوده است!

 

در مورد کنسرت منتظر جدید ترین خبر از طریق همین وبلاگ باشید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 15:56  توسط الهه | 

  کنسرت رضا صادقی

خبر مهم

    کنسرت رضا صادقی در تهران

رضا صادقی قرار است در تابستان امسال (۱۳۸۷) کنسرتی در تهران برگزار کند. روزنامه های " فرهنگ آشتی" و " امتیاز " در همین حد این خبر را منتشر کرده اند ولی:

طبق شنیده ها کنسرت در نیمه ی دوم تیرماه برگزار میشه و به مدت ۵ شب خواهد بود.

وای خداااااااااااااااااا

این قدر خوشحالم که نگوووووووووووو

فکر کن روز کنسرت و روز تولد من و روز سالگرد وبلاگ ، همش همزمان میشه

 

آقا رضااااااااااااااااااااااا

خیلی خیلی تبریک میگم.

ماشین جدیدتون هم مبارک

منتظر آلبوم  و کنسرت به یاد ماندنی تون خواهیم بود.

 

مکان برگزاری کنسرت هم به زودی اعلام خواهد شد

دیدار تمام مشکی پوشان در کنسرت رضا صادقی عزیز

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 15:48  توسط الهه | 
rezaaaaaaaa

آلبوم جدید رضا صادقی تابستان امسال منتشر خواهد شد .

مثل اینکه مشکل ممنوع الفعالیت بودن رضا صادقی حل شده و کمپانی ایران گام قصد دارد آلبوم جدید این خواننده را اواخر تابستان امسال منتشر کند .

 رضا صادقی در رابطه با پخش آهنگ جدید خود که سبکی پاپ - رپ داشت گفت : هنوز آنقدر جو گیر نشدم که بخواهم از سبک رپ در آهنگ هایم استفاده کنم .

این آهنگ به صورت میکس شده می باشد و بدونه هماهنگی با من این کار انجام شده . البته قبلآ هم دو بار شاهد این اتفاق بود.

 

با صدای آقا رضا منتظر یه تابستان خوب خواهیم بود.

 با تشکر فراوان از آقا صابر عزیز 

ممنون

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 22:30  توسط الهه | 

مثل اینکه خبر خوش رضا صادقی همون صدور مجوز برای آلبومشه که به امید خدا قراره به زودی به بازار بیاد.

خدا وکیلی اگه خبر خوش همین بوده باشه من خودمو می کشم!!

 آخه این کار که باید انجام میشد. دیگه خبر دادن از قبل یه جوریه!!!!!!!!!

من منتظر یه خبر خوش دیگه هستم.

افتتاح بلک جین و خوب شدن حال گربه اش ( ملوس ) و این جور خبرا تکراریه!

آقا رضا بدو یه خبر خوش بده. من خبر خیلی خیلی خوش می خوام

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 21:51  توسط الهه | 

رضا صادقی

چند شب پیش خواب میدیدم دارم یه سریال نگاه می کنم. نمیدونم چه اصراری داشتم که سریالو تا آخر ببینم! تازه به بازیگران نظر هم میدادم که چرا تو بد بازی می کنی و چرا تو خوب بازی می کنی!

 انگار اونا هم صدای منو میشنیدن!

 یه آقایی توی اون فیلم بازی میکرد که قیافش به نظرم آشنا میومد. هی می گفتم ای وای اینه! این که عصا داشت! این کیه؟ هر چی فکر میکردم یادم نمیومد. بهم لبخند زد و رفتو تا آخر فیلم دیگه بازی نکرد!!!!

از خواب که بیدار شدم فهمیدم اون آقا ، آقای صادقی خودمون بود!

میگم نکنه آقا رضا می خواد هنرپیشه بشه؟! 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 21:47  توسط الهه | 
اون که تو خودخواهیات مرد ، دل من بود تو ندیدی!

خبر خوش رضا صادقی

چند روز پیش داشتم از کنار روزنامه فروشی رد میشدم که خبری از رضا صادقی روی مجله ی "ترانه ماه" دیدم.

این گونه نوشته شده بود:

رضا صادقی: یک خبر خوب دارم

مجله رو نگاه کردم و هر چی دنبال این خبر گشتم پیداش نکردم و چون از این مجله و سردبیرش خوشم نمیاد مجله رو نخریدم! گفتم حتما" مثل خبرای دیگه چرت و پرت نوشته و می خواد مجله اش با این خبرا فروش بره!

از خود آقا رضا در مورد این خبر پرسیدم ولی نگفت! میگه به زودی!!!

این آقای صادقی هم بدجوری داره مارو اذیت می کنه! 

نمی دونم چرا دلم شور میزنه!!! الان چند روزه حالم خیلی بده! احساس می کنم به جای یه خبر خوب قراره یه خبر بد بشنوم!!!!

هر کسی در مورد این خبر چیزی میدونه حتما" به منم بگه چون طاقت منتظر موندن ندارم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 14:55  توسط الهه | 

 

خیابان انقلاب تهران :

 cd جدید رضا صادقی رسید! قیمت : ۲۵۰۰ تومان

 

جمله ی بالا برای من خیلی وحشت آور بود! وقتی آلبوم رضا صادقی مجوز نمیگیره این نوع سو استفاده ها هم اتفاق خواهد افتاد.

هر روز شاهد پخش شدن آهنگای ایشون از طریق اینترنت هستیم و هر روز مشکلات آقای صادقی بیشتر میشه!

حالا جالبیش اینجاست که پخش کننده های این سیدی دروغ هم نمیگن! واقعا" آهنگهای جدید توی این سیدی هست! آهنگایی مثل "نقطه سر خط " که شب یلدا ایشون اجرا کردن، یا آهنگ "به چه قیمتی؟" که قراره با تغییراتی توی آلبوم جدیدشون قرار بگیره!

كار البوم رضا صادقی عزیز چند وقتي هست كه تمام شده ، فقط چند تا مستر ازش مونده، اگر ارشاد مجوز ایشون رو صادر کنن (که تا حالا این کارو نکردن!) به زودی آلبوم ایشون به نام "به تو مدیونم " وارد بازار خواهد شد.

عنوان خدمت : صدور مجوز نوار کاست یا CD

نام معاونت ارائه دهنده: معاونت هنری

نام اداره کل/دفتر ارائه دهنده خدمت: اداره کل موسیقی

نام اداره/ گروه ارائه دهنده: واحد بررسی و صدور مجوز نوار کاست

تعریف خدمت: صادر کردن مجوز جهت انتشار آلبوم بصورت نوار کاست یا CD

مدارک مورد نیاز برای انجام خدمت: 1ـ ارائه یک عنوان نوار کاست 2ـ ارائه لوح فشرده صوتی ـ در 4 نسخه

آدرس / آدرس های محل مراجعه: خيابان حافظ-خيابان شهريار-معاونت هنري وزارت ارشاد-اداره كل موسيقي-طبقه پنجم-واحد بررسي و صدور مجوز اجراي صحنه اي

سایر توضیحات: حتما" باید ابتدا متن شعر به تأیید شورای شعر اداره کل موسیقی رسیده باشد .

و

نتیجه  : صادر نکردن مجوز!

 

 

(توجه : با تشکر از نظرات و پیشنهادات شما عزیزان ،  از این به بعد در صورت لزوم ، زیر هر نظری جواب شما داده خواهد شد)

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 15:20  توسط الهه | 
elaheh

توی خونه نشستیم و از این خواننده و اون خواننده گله می کنیم که چرا رفت خارج!؟

چرا مملکتشو گذاشت و رفت توی غربت آواز بخونه؟؟؟!

کاشکی به جای این همه شکایت یه خورده به پشت ماجرا هم نگاه کنیم و ببینیم واقعا" چی میگذره؟

 در سال ۸۵ آلبوم وایسا دنیا روانه ی بازارشد و رضا صادقی عزیز برای چند تا از آهنگای اون ، موزیک ویدئو درست کرد که مجوز اونها رو هم دریافت کرده بود.

 شبکه های ماهواره ای این موزیک ویدئو ها به دستشون رسیده بود و دقیقه به دقیقه پخشش میکردن!

چه قدر هم زیبا.....

 خوب اگه اونا پخش نمیکردن کی پخش میکرد؟ ما باید از کجا این موزیک ویدئو ها رو میدیدیم؟؟!!

نه دختر بی حجاب توش بود و نه کارای زشت انجام میشد و نه حرکاتی که برخلاف مقررات و قانون حکومته در آن وجود داشت!! موزیک ویدئو های سالم و قشنگ. من خودم با دیدن اونا واقعا" روحیه می گرفتم.

بعد از اون رضا صادقی  ۲ سال از خواندن محروم شد.

چرا؟؟؟ چون موزیک ویدئو هایش ناخواسته دست تلویزیون های ماهواره ای افتاده بود!

جالبیش اینجاست که خود آقای صادقی میگن: همه پول میدن که موزیک ویدئو هاشون توی ماهواره پخش بشه ولی من پول دادم که موزیک ویدئو های من پخش نشه!

حالا که یه خواننده پیدا شده که سعی کرده با قوانین حکومت پیش بره و توی مملکت خودش و برای مردم خودش بخونه نمیذارن!

حالا گیر دادن چرا آهنگای سریال سرنوشت قبل از اینکه این سریال پخش بشه زودتر دست مردم بوده؟

خوب آخه یکی نیست بگه به رضا صادقی چه ربطی داره؟

آهنگ ها دست عوامل این سریال بوده و اونها این کارو کردن! به خاطر حماقت یک گروه یکی دیگه واسه چی باید بسوزه؟؟؟؟ کسی که تمام عشقش خوندنه چرا نباید واسه مردم بخونه؟؟؟

کنسرت اردیبهشت ماه ایشون هم به خاطر همین حرفا کنسل شده!

نکنه انتظار دارن ایشون هم مثل شادمهر عقیلی از ایران بذاره و بره؟؟؟

نه.....خیال کردن

ایشون اول خدا رو دارن و بعد مردمو.

مجوز در راه است.

اگه مجوز به آقا رضا داده نشه همه ی مردم ایران با هم میریم اون ور آب!

 

وقتی باید محض بودن هم صدای دیو بد شیم


واسه خوبی مستحق ضربه مشت و لگد شیم


نمی خوایم این رسم زشت این زمونه رو بلد شیم


حالا که خوبی بدی هاست

 بیا با هم شیم و بد شیم

 بیا عاشق شیم و بد شیم



شعر : رضا صادقی


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 15:19  توسط الهه | 
elaheh

قسمتی از مصاحبه ی آقای رضا صادقی با مجله ی زندگی ایده آل در محرم سال ۸۶:

" خدا بیامرزد دایی ام را. او برایم با همه فرق می کرد. ۱۲ سالم بود که کویر دکتر شریعتی را داد تا بخوانم. من آن موقع حتی از رویش هم نمی توانستم بخوانم ولی او می گفت بخوان. بعدها دلیل اصرارش را فهمیدم."

دلیل اصرار دایی : به وجود آمدن اثر جاودان وایسا دنیا

و امروز داشتم کتاب شریعتی رو می خوندم که  نوشته ی زیبایی از ایشون منو به فکر فرو برد!

اون نوشته این بود :

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !

" دکتر علی شریعتی"

وایسا دنیا من می خوام پیاده شم!

"رضا صادقی"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:18  توسط الهه | 

 شعر یکی از عاشقان ، تقدیم به آقای صادقی :

 

چی شد چرا اینجوری شد؟ چی شد شکستی واسه چی؟

 بهم بگو این همه رنج این همه حسرت پای کی؟


چی شد چرا اینجوری شد؟ قرار نبود که بشکنی

دارو میخواستی زخم دیدی چه دردی از عشق کشیدی!!!


تو خیلی خوب بودی ولی سایه ی دشمن رو سرت

 چشم حسود دورو برت بازی می کردن با دلت


از بس که مهربون بودی هر کی تونست بدی کنه ‍

 قلب زلال و پاکت و بشکنه خط خطی کنه


چشم حسود نمی تونست عشقو تو چشمات ببینه

 یه دنیا خوبی رو یه جا تو قلب پاکت ببینه


هر کی تونست یه کاری کرد که عاشقی یادت بره

 میخواست بسوزونه تورو زخمی کنه تورو بره


هرکی میخواست به هر طریق با زندگیت بازی کنه

 دل سیاه خودشو با باخت تو راضی کنه


نمیذارم اینجوری شه. هر چی می خوان اونا بشه

 نمیذارم دلت عزیز به سادگی شکسته شه



نمیذارم تنها باشی غصه نخور من باهاتم

توی تموم سختی های زندگی کنارتم...


نه نمیذارم هر کسی با عشق تو بازی کنه

مهربونیتو بگیره تو رو با غم راهی کنه...


مگه میذارم گل من بیان و پرپرت کنن؟؟؟

 نمیتونن /دل ندارن/ باشن و باورت کنن...


اونا حقیرن به خدا بزرگیتم دردشونه

روزی که شادی و خوشی ، اون روز روزه مرگشونه...


چهره ی پستشونو تو قلب زلالت می بینن

 گر می گیرن با دیدنت از حسودیت هم می میرن


طاقت بیار کمی عزیز نذار اونا خوشی کنن

 به سادگی بشکننت گوشه ای زندگی کنن


طاقت بیار تا هر کسی پا روی قلبت نذاره

 بذر خشونتو عزیز تو روزگارت نکاره


پرپرشون می کنم و نمیذارم اینجوری شه

 نازنینم دووم بیار هیچ کی جای تو نمیشه


واسه همین نفس بکش بخند به روی زندگی

 سیرابمون کن از صدات/ جون بکنن تو تشنگی


بذار اونا کم بیارن /بمون/ بذار که آب بشن

توی خیال زشتشون یه عمری غرق خواب بشن


قشنگ و نازنین دل چشماتو رو بدی ببند

 به خاطر خدا / به عشق / به روی زندگی/ بخند!!!

"عاشق دلسوخته"

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:35  توسط الهه | 
یادش بخیر....

آخرین مشکی پوش

هیچ وقت لحظه ی افتتاحیه ی بلک شاپ رو فراموش نمی کنم. واقعا" روز فراموش نشدنی ای بود.

همه چیز قشنگ بود.

لبخند آدما از روی مهربونی بود. همه عاشق واقعی بودن.

آرزومون دیدن رضا صادقی توی بلک شاپ بود که اونم ازمون گرفتن.

با ندادن مجوز به آلبوم ایشون ، دیگه نمیذاریم خود آقا رضا رو ازمون بگیرن.

شعر قشنگ زیر از رضا صادقی است که واقعا" از ته دل خونده شده و درخواست ماهم از امام علی اینه که رضا صادقی همیشه پیشمون بمونه...

مرتضی علی دخیلی، زندگیمو از تو می خوام

آقا جونم بی تو عار و عاشقم عشقمو میخوام

خاک پات سرمه ی چشمام، آقا جون حرفامو گوش کن

تو رو حق اسم زهرا  ، آتیش دلم خاموش کن

دست به سینه پیش روتم دل و جون فدای نامت

آقا داغونم کمک کن قربون عشق و مرامت

واسه خوندن دیگه پیرم از غمش دارم میمیرم

مولا جون برس به دادم به خدا بدجوری گیرم

نه راه پیش و نه برگشت دل موندنم ندارم

مولا جون ختم کلامم عاشقم دل بی قرارم

 

الهه

بلک شاپ برای همیشه بسته شد ولی رضا صادقی از دل ما نخواهد رفت...

دوستت دارم

همین!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:54  توسط الهه | 
 

رضا صادقی قبل از مصاحبه، به جلسه‌ای رفته بود تا تكلیف خیلی چیزها را روشن كند، اما وقتی خسته و ناراحت روی صندلی دفتر كارش نشست به همكارش گفت: «چیزهایی گفتند كه خنده‌ام گرفت، فكر كنم باید بروم باقالی فروش بشوم»

آخرین مشکی پوش

او در تلاش بود تا با شوخی و خنده، تمام ناراحتی‌اش را فراموش كند یا اینكه جایی گمشان كند تا مصاحبه تمام بشود. اما خواهر و برادر نگرانش هر چند دقیقه یكبار به او زنگ می‌زدند و او با لهجه جنوبی برای آنها توضیح می‌داد كه شاید برود و همه چیز را فراموش كند. رضا صادقی از نوحه‌خوانی مراسم عاشورا شروع كرد و 5 سال پیش با ترانه «مشكی رنگ عشقه» رضا صادقی شد. حالا 5 سال از ورود او به دنیای موسیقی می‌گذرد و همین مدت كوتاه آن‌قدر خسته‌اش كرده كه از رفتن می‌گوید و دنیایی كه شاید دیگر برای ماندن او جایی ندارد و باید رهایش كند.

كجا می‌خواهید بروید؟
رضا صادقی : به هرجا برد بدون ساحل همون جاست، من آقازاده نیستم، اینجا هم مثل اینكه آقازاده‌ها را خیلی دوست دارند.


چرا آنقدر دلگیرهستید؟
رضا صادقی :یك نفر كه عشقش خواندن است، 2 سال است كه اجازه خواندن ندارد. همه دار و ندارت را ببندند و بگیرند؛ ... خدا ببخشدشان.


اوضاع خیلی خراب است؟
رضا صادقی :حكایت این روزهای من حكایت «آتشی در سینه دارم جاودانی، عمر من مرگی است نامش زندگانی» است. احساس می‌كنم كه می‌خواهند برای همیشه آدم را زنده به گور كنند. بعضی اوقات با یك نفر می‌جنگید و می‌دانید كه بعد از آن كس دیگری نیست. اما الان وقتی می‌جنگم باید فكر نفر بعدی هم باشم و این خیلی بد است.


از چه كسانی حرف می‌زنید؟
رضا صادقی :تعدادشان زیاد است. من متولد مرداد هستم و پدرم همیشه می‌گوید: «به خاطر اسمت كه شیر است، رویت نمی‌شود زانویت را خم كنی». نای ایستادن ندارم اما آخرین نعره‌هایم را برای روز مرگم گذاشته‌ام... بگذریم.


چند سال است كه خوانندگی را شروع كرده‌اید؟
 رضا صادقی : ۱۵سال.


چند سال است كه برای رضا صادقی شدن می‌جنگید؟
 رضا صادقی : ۵ سال

این 5 سال سخت گذشت؟
سخت گذشت... آدم‌ها سه دسته هستند؛ یك دسته الاغند، یك عده كلاغند، یك عده هم عقاب. اگر الاغ باشید، باید باركشی هركسی را بكنید، هرجا هم بخواهید می‌روید. اگر بخواهید كلاغ باشید، اجازه می‌دهند؛ قارقار بكنید و سر هر زباله‌ای هم بنشینی و غذا بخوری. اما اگر بخواهید عقاب باشید، شاید سالی یك خرگوش گیرتان بیفتد اما در قله هستید .


شما جزء كدام دسته هستید؟
رضا صادقی : من می‌خواهم عقاب باشم. من به دنیا آمده‌ام كه بگویم «مشكی رنگ عشقه»، به دنیا آمده‌ام كه حرف‌های خوب بزنم و كار بزرگی را انجام بدهم. حالا یا این كار را انجام داده‌ام و خودم خبر ندارم یا اینكه انجام می‌دهم، همه اینها را زمان مشخص می‌كند.


فكر می‌كنم این كار بزرگ جدا از خواندن است چون در كارهای شما آثار ضعیف و متوسط زیاد است.
رضا صادقی :درسته، گاهی هم بد گفته‌ام. ولی آن جزء خصایص انسانی‌ام است. من آمده‌ام كه ماندنی باشم نه خواندنی. خواننده زیاد است اما ماندن مهم است، اگر بتوانم این را به اثبات برسانم قشنگ است.


فكر می‌كنید الان ماندنی شده‌اید؟
رضا صادقی :بله.


چطور به این نتیجه رسیده‌اید؟
رضا صادقی :وقتی یك پیرزن 80 ساله به من می‌گوید: «الهی قربون صدایت بروم»، یك جوان تین ایج مرا می‌بیند و می‌گوید: «آقا حال كردیم با صدایت» یا وقتی یك بچه 5 ساله مرا می‌بیند و می‌گوید: «دلم برات تنگ شده جونم...» به نشانه بیشتری احتیاج ندارم.


همه اینها خیلی خوب است، اما همین شما را راضی می‌كند؟
رضا صادقی :راضی نمی‌كند اما به همین دلگرم هستم.


با این تعاریف شما مخاطبتان را دارید، چه چیزی بیشتر از مخاطب برای هنرمند مهم است؟
رضا صادقی : آزادی... شاید همه ذهنشان به سمت سیاست برود اما منظور من این نیست. هنر تنها چیزی است كه دولت ندارد، نه این وری است و نه آن وری، كاری به جایگاه آدم‌ها ندارد. آزادی تفكر یك هنرمند با آزادی تفكر یك سیاسی خیلی متفاوت است. آزادی تفكر یك سیاستمدار بر اساس دو دوتا چهارتا است اما یك هنرمند بر اساس قلب و احساسش كار می‌كند. یك هنرمند می‌خواهد در قلب مردم باشد اما یك سیاستمدار می‌خواهد در كلیت سرنوشت مردم باشد. همه هنرمندان همین‌طور هستند؛ محمد اصفهانی، علیرضا عصار، بنیامین. هر خواننده‌ای بتواند این نگاه را به عقلانیت مردم داشته باشد درست است.


طیف مخاطبان این هنرمندان با هم فرق می‌كند، شما خودتان را جزء كدام دسته می‌بینید؟
رضا صادقی : من موزیسین نیستم، من احساس می‌كنم كه خوب فكر می‌كنم. در جمع سنتی‌خوان‌ها یا ریتمیك‌خوان‌ها نیستم و نمی‌خواهم باشم. روزی كه رضا صادقی آمد، نگفت: «تو خودت قند و نباتی شكلاتی شكلاتی» گفت: «مشكی رنگ عشقه» و آن را با تفكرات خودش ادامه داد تا به «وایسا دنیا من می‌خوام پیاده شم» رسید. من خواننده نشده‌ام تا در یك مجلس یا ماشینی صدایم را بشنوم. من نمی‌دانستم كه فكرهایم را چطور بیان كنم، ذهنیت نقض بعضی چیزها در خیال من بود اما راه عنوانش را بلد نبودم‌ تا اینكه دیدم كه چه تریبونی قوی‌تر از خواندن و از این تریبون استفاده كردم و بعد از مدتی هم به فكر افتادم تا به آن جلا بدهم و بهترش كنم.


یعنی اول خواندید و بعد تصمیم گرفتید كه ایرادهای كارتان را درست كنید؟
رضا صادقی : نه، به فكر درست كردن خیلی چیزها بودم، شروع كردم. بعد یواش یواش به این فكر افتادم كه این جایگاه، این تریبون را شیك و قابل قبولش كنم. من می‌خواهم فكرم را القا كنم اما می‌فهمم كه باید برای این القا یك قالب خوب پیدا كنم.


قالب خوب چه چیزی است؟ شعر، ترانه، موسیقی مناسب...
رضا صادقی : تلاش و تفكر و اینكه از جنجال بیخود به دور باشم. خیلی‌ها به من می‌گویند: «از مشكی پوشیدن خسته نمی‌شوید؟» در حالی كه قضیه من قضیه رنگ نیست، من دنبال این هستم كه خودم رو به تغییر باشم. خدا آنقدر منت به سرم داشت كه مرا زغال نكرد و آهن كرد. قاعده زندگی سوختن است و محال است كه كسی در كوره نیفتد. اگر زغال باشید، در كوره پودر می‌شوید اما اگر آهن باشید، گداخته‌تر می‌شوید. این حرف‌ها از سر غرور نیست بلكه از روی اعتماد به نفس من است، من هرچه بیشتر سوختم برنده‌تر شدم. زمانی كه به من اجازه خواندن ندادند، «وایسا دنیا» را ساختم. الان‌هم تا زمانی هستم كه فرصت خواندن می‌دهند اما هنوز به آخر فیلم نرسیده‌ام و هنوز مانده تا متوقف بشوم.


خیلی‌ها معتقد بودند كه در آلبوم اولتان فالش می‌خواندید اما الان این ایراد را به كارهای تازه نمی‌گیرند، این را با همین تفكرات درست كردید؟
رضا صادقی :من با تمام احترامی كه برای همه خوانندگان قائلم این حرف را می‌زنم؛ اگر اتوتیوم نبود، خواننده‌های این مملكت پنج نفر بیشتر نبودند. زمانی كه من فالش خواندم، گفتم؛ این هستم بدون اتوتیوم، پس شاخ نشوین. من خواننده لایف خوانی بودم و آن فالش خیلی مهم نبود، چون یك شروع بود آن شروع هم قرار نبود یك شروع محكم یا قرایی باشد. آن آلبوم خیلی متفاوت بود، من یك تست زدم تا ببینم مردم چه چیزی را دوست دارند و خیلی چیزها را فهمیدم. من حرف خوب می‌زنم از رویاهایم می‌گیرم ولی واقعیت برای من چیز خوبی نیست.
قرار نیست از اول همه‌چیزخوب باشد. شروع پرهیاهو فرود بی‌هیاهو دارد. اما منكر نمی‌شوم كه بالاخره انسان ممكن است اشتباه كند ولی باید این اشتباه را تكرار نكند. در طول یك سال با توجه به حرف‌هایی كه شنیدم كارم را بهتر كردم. همه نقدهای خوب و بدی كه شنیدم «وایسا دنیا» شد.
من به دنبال حرف و تفكر تازه‌ام. عشق تازه، حرف تازه، من و تو شب كه درازه. می‌خواهم... من و مردم باشیم كه شبمان خیلی دراز است.


چقدر موفق شده‌اید؟
رضا صادقی : بیراهه‌ای كه رفته‌ام حالا به مسیر اصلی رسیده. قبلا می‌گفتند كه رضا صادقی خیلی ساده حرف می‌زند اما الان می‌گویند آقای صادقی در ساده گفتن شما... من به‌ خاطر همین جمله پنج سال حرف تحمل كرده‌ام اما حالا خیلی‌ها از من تقلید می‌كنند. تا قبل از من همه «چشم سرمه سود» می‌خواندند اما كاری كرده‌ام كه همه جرأت كردند ساده بگویند.


یعنی همه این ترانه‌های ساده امروزی نتیجه حركت شما بوده؟
رضا صادقی : شك نكنید. اگر از این خواننده‌ها بپرسید و آدم‌های صادقی باشند، قبول می‌كنند چون به من هم گفته‌اند. زمانی كه «مشكی رنگ عشقه» را خواندم، «گل می‌روید به باغ»، «مثل یك رنگین كمون هفت رنگ» و كاست‌های اصفهانی در بازار بود. من نمی‌خواهم ادعا كنم كه حركتی را شروع كرده‌ام و بقیه به دنبال من آمده‌اند. یك «بسم‌الله» را گفتم و بقیه آمدند «الرحمن» آن را خواندند. خیلی‌ها در فكر و نگاهشان بود كه این كار را انجام بدهند، اما یك رضا صادقی بی‌قید و بند آن را انجام داد و یك روزی هم یك نفر «صدق‌الله» آن را می‌گوید.


چرا «صدق‌الله» را خودتان نمی‌گویید؟
رضا صادقی :  همیشه فكر می‌كنم كه روز خداحافظی رضا صادقی چه زمانی است. آیا قرار است تا 800 سالگی بخوانم و مردم بگویند: «آه این چرا ول نمی‌كند؟» یا اینكه همین‌طور خوش خوشان بروم. اما به این نتیجه رسیده‌ام كه آمده‌ام كه بمانم و این چیزهایی هم كه می‌گویم بماند.


فكر می‌كنید كه «مشكی رنگ عشقه» و «وایسا دنیا» برای همیشه می‌ماند؟
رضا صادقی :  مطمئنم. چون هر نسلی به این حرف‌ها احتیاج دارد. هرنسلی از شرایط بد زندگی‌اش ناراحت می‌شود و دوست دارد كه بگوید: «وایسا دنیا». این حرف‌ها از یاد نمی‌رود، همان‌طور كه ما خیلی چیزها از یادمان نمی‌رود: یاد آن روزی كه بودی زهره همدم من یا شد خزان...


فكر می‌كنید این مقایسه درست است؟
رضا صادقی :  چرا فكر می‌كنید درست نیست. آنها بزرگوار بودند، حرفی هم در آن نیست، اما هركس كار خودش را می‌كند. یك زمانی حافظ می‌گفت: «طوق زرین بر گردن خر می‌بینم» و یك زمانی هم یك نفر آمد و گفت: «وایسا دنیا». هركس بر اساس زمان خودش حرف می‌زند.


شما ترانه «كروات» را شنیده‌اید؟
رضا صادقی :  شنیده‌ام.
بچه‌هایی كه تا پارسال ترانه‌های شما را گوش می‌دادند، امسال امثال این آهنگ را گوش می‌دهند، به بد و خوب آن كاری ندارم اما می‌دانم كه كمتر به سراغ «وایسا دنیا» می‌روند.
آن قشر ریتم دوست دارد به مفهوم كاری ندارد. اما من هفت ماه پیش در دانشگاه آزاد در مراسم نكوداشت «وایسا دنیا» شركت كردم. در آن مراسم از همه قشر آدم آمده بوند اما هیچ‌كدام اهل این نوع موسیقی نبودند و از «وایسا دنیا» تشكر می‌كردند. هر چیزی زمان خودش را دارد اما یك چیزهایی هست كه زمان خودش را دارد ولی تاریخ مصرف ندارد. «الهه‌ناز» برای زمان خودش بود ولی وقتی پدرم آن را گوش می‌دهد من هم با او گوش می‌دهم. اما پدر من «وایسا دنیا» را گوش نمی‌دهد. كسی هم كه «چاره‌ای ندارم» مرا گوش می‌دهد، كروات را گوش نمی‌دهد چون دنبال كلام و مفهوم است. یك زمانی اصفهانی «آسیمه‌سر» را خواند ومن با آن مشكل داشتم كه چرا نمی‌گوید: «سراسیمه» بعد یكی آمد و گفت: «سراسیمه»


اما خوانندگان جوان‌تر از شما می‌گویند؛ «یك هویی»
رضا صادقی :  آنها برای قشر خودشان می‌خوانند. من اریك كلایتون را دوست دارم اما خیلی‌ها او را نمی‌شناسند. قرار نیست همه دنیا آهنگ‌های مرا را گوش بدهند.


پس این نسل تازه آهنگ‌های شما را فراموش می‌كند؟
رضا صادقی : درسته.


پس این نسل تازه ترانه‌های شما را منتقل نمی‌كند؟
رضا صادقی :  نه.


پس آهنگ‌های شما تاریخ مصرف دارد، یعنی تا زمانی كه همان قشری كه در دانشگاه دید، زنده بمانند؟
رضا صادقی :  نه. این نسل اثرش را به جا می‌گذارد. پدرم همیشه حافظ و شاملو می‌خواند، در نتیجه آنها به من منتقل شد. من براساس زمانه یك چیزهایی را می‌گیرم ولی آن را فراموش نمی‌كنم. احساس آدم‌ها كه در 200 ساله دیگر منقرض نمی‌شود و به این كلام و احساس احتیاج دارند.

شما می‌خواهید بگویید كه یك نسلی می‌آید كه از گذشته چیزی نمی‌خواهد؟
رضا صادقی : نه، می‌گویم؛ ترانه‌های شما ظرفیت ماندگاری تا 200 سال آینده را ندارد؟ آنقدر خنده‌ام آمده كه می‌خوام برم باقالی بفروشم. منظور من ترانه‌های رضا صادقی نیست، تمامیت او این ظرفیت را دارد.


واقعا؟
رضا صادقی : بله، این را از روی غرورم نمی‌گویم. از روی اعتمادبه نفس و قدرتی كه در وجودم می‌بینم می‌گویم و امیدواری‌ام به این ماجرا خیلی زیاد است.


پس می‌خواهید تلاشتان را بكنید؟
رضا صادقی :  بله من 15 سال است كه كار می‌كنم و 5 سال است كه شناخته شده‌ام. به طور قطع و یقین نمی‌توانم بگویم كه رضا صادقی در عرض 5 سال برای 200 سال آینده می‌ماند اما مطمئن هستم كه 10 سال آینده طوری می‌خوانم كه برای 200 سال بمانم.


پس تمام آن دلگیری‌ها و خستگی‌های اول مصاحبه را فراموش كردید و برای 200 سال آینده نقشه می‌كشید؟
رضا صادقی :  نمی‌دانم. رضا صادقی الان گم و گیج است. احساس می‌كنم كه تا آخر امسال كه وارد 30 سالگی می‌شوم باید تكلیف خودم را روشن كنم. من آدمی نیستم كه بروم آن ور آب «چه خوشگل شدی امشب» بخوانم، اصلا نیستم. ولی باید فكری بكنم اگر خواندن را دوست دارم باید به این فكر باشم كه چطور بخوانم. اگر این نوع خواندن «ماندنم» را خراب بكند، توقف می‌كنم و به امن‌ترین و زیباترین مكان دنیا پناه می‌برم؛ شهرم و كنار مادرم تا روزی كه دوباره برگردم. اگر نه كه می‌مانم و می‌خوانم.

در ضمن مجموعه «خط شكن» با صداي «رضا صادقي»  نیمه ی اردیبهشت ماه از شبکه تهران پخش خواهد شد. موسيقي اين سريال كه به سفارش ستاد امر به معروف و نهي از منكر نيروي مقاومت بسيج ساخته شده نيز درحال ساخت است و رضا صادقي خوانندگي تيتراژ آن را بر عهده دارد.

 
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:38  توسط الهه | 
الهه ( آخرین مشکی پوش)

چه تفاوتی دارد کیست؟

 از کجا آمده و چه می خواهد؟

 مهم این است که آرزوهایش حتی از پس سیاهی لباسی که بر تن دارد سپید است و دنیایش آن قدر بزرگ که بزرگترین آدم ها با بزرگترین آرزوهایشان در آن  جا می شوند.

reza

در کدام فصل زندگی شما ترانه معنای واقعی به خود گرفت؟

رضا صادقی : فکر نمی کنم فصلی در زندگی من وجود داشته باشد که خالی از احساس و عشق باشد. من ترانه نمی گویم بلکه تنها به درونیاتم اعتراف کرده و احساسم را بیان می کنم و این در تمام لحظات زندگی من جریان دارد و مختص به دوره خاصی نیست.

تعریف شخصی تا ن از عشق چیست؟

رضا صادقی : قصد ندارم مانند فیلسوف ها رفتار کنم و حرف بزنم ، پس تنها می گویم تعریف عشق بر اساس اتفاقات زندگی و گذشته هر فرد برای او تفاوت دارد. کسی که از معشوقش ضربه دیده ، عشق را در دروغ و نفرت و کینه تعریف می کند و کسی که به خوشبختی رسیده باشد آنرا بزرگترین موهبت آسمانی و دلیل زیبای زندگی می داند . خیلی ها عاشق می شوند و به اسم عشق به ذلالت کشیده می شوند و خیلی ها در سایه یک عشق حقیقی به جایگاه والاتری در زندگی می رسند در حالی که در عشق هیچ نقطه کم و بی ارزشی وجود ندارد چون خود دلیل تکامل روحی و معنوی بشر است. این بستگی به تجربیات و سطح تفکر هر فرد دارد که بداند هر کلمه را چقدر عمیق برای خود تعریف کند که مسیر زندگی اش به خطا نرود. اما برای من عشق یعنی یادگاری شدن نه تنها در یاد بودن.

دلم نمی خواهد جزء کسانی باشم که تنها از آن ها یادی می کنند و از کنار خاطره شان رد می شوند. دوست دارم یادگاری قشنگی باشم که نمی شود از کنارش گذشت و خود، دلیل تولد هزاران خاطره زیباست.

ساده ترانه می گویید و حتی گاهی از بند قوانین شعر نیز خود را رها می کنید، علت چیست؟

رضا صادقی : این هم بر می گردد به این که من کلا انسان قانون شکنی هستم!...

اوایل که شروع به سرودن کردم بسیاری این نوع نوشتن را ساده لوحانه می دانستند و به من می گفتند آبروی شعر را برده ام. رشته تحصیلی من ادبیات بوده و به خوبی قافیه و ردیف را می شناسم و شاید حتی بتوانم با اضافه کردن چند بیت به ترانه همه قافیه ها را با هم جور کنم اما اعتقاد من چیز دیگری است. وقتی با خدا حرف می زنید با او ساده صحبت می کنید و در نهایت آرامش و بی پرده، او هم وقتی با ما سخن می گوید همین حس را تلقین می کند. پس چرا ما بنده ها این همه به دنبال کلمات عجیب و غریب و و قافیه دار هستیم!!

روزی دوستی به من می گفت: چرا در ترانه "ممنونم" نوشته ای  "بچه بازی ها مو طاقت می کنی" باید می گفتی "طاقت می آوری"، چون هر کس می شنود باید فکر کند تا به معنی آن برسد! به او گفتم : من دنبال همین بودم که بعد از شنیدن این بیت هم فکر کنی و هم به مفهوم درست آن برسی و هم از من بپرسی چرا این را نوشته ام! این فکر کردن برایم بسیار مهم است.

 

sadeghi

گاهی آثاری می خوانید که کاملا" مردانه اند و جالب اینه که در چنین آثاری به جای نفرت از عشق می گویید. فکر نمی کنید با این کار نیمی از مخاطبین خود ( خانم ها ) را حذف می کنید؟

رضا صادقی : با این عقیده مخالفم!.... من موسیقی و خواندن را مانند تحصیل کردن آموختم یعنی کم کم و از ابتدا با آن به صورت تجربی آشنا شدم اما هدفم از مردانه نوشتن این بود که به جای این که شمشیر را از رو ببندم به یاد مخاطبینم بیاندازم که گاهی باید تشکر و قدردانی کرد. به نظر من فرهاد که یک ایرانی بوده نمونه بارز یک عاشق حقیقی است نه مجنون! مجنون برای لیلی کاری نکرد به جز دیوانگی اما فرهاد تیشه به دست گرفت و مردانه به سراغ کوه رفت و برای رسیدن به غشقش تلاش کرد.

در ترانه "نمی تونم ببخشمت" من از کلمه ی "عزیز" در ترجیع بند استفاده کردم تا مخاطب بداند ترانه سرا با همین یک کلمه اعتراف می کند که تمام آن حرف های پر ازکینه تنها از سر گله است نه نفرت. عشق هم با تمام خوبی ها و بدی هایی که لحظه به لحظه آن را می سازد یک نوع زندگی است.

ای کاش همگی برای زخم های هم مرهم باشیم تا نمک!

آیا این مرد عاشق همان رضا صادقی است یا تصویری از آن ساخته اید؟

رضا صادقی : بله و معتقدم اگر روزی عشقی حقیقی و قابل لمس و نه رویایی و خیالی در زندگی ام متولد شود که من برای او و او برای من باشد به خاطر بودن و ماندنش در زندگی اش از او تشکر می کنم!

بزرگترین موضوعی که در زندگی شخصی تان به آن عمیقا" افتخار می کنید چیست؟

رضا صادقی : این که جنوبی هستم ، یک آدم ساده و روان به سادگی یک بچه....

اصولا" ترجیح می دهید ترانه بسرایید یا زیر باران قدم بزنید؟

رضا صادقی : بیشتر دوست دارم زیر باران خیس شوم! باران رحمت خداست. می بارد تا خیسمان کند و عاشق شویم و در پس آن ترانه بیاید و احساس معنا پیدا کند و نمی دانم چرا وقتی قرار است زیر رحمت خدا قدم بزنیم زحمت حمل چتر را به خود می دهیم. باید خیس شد تا غرق این هدیه آسمانی شد. دیگه انگار وقت اونه از خدا هم باخبر شد، زیر بارون رفت و با عشق بود و موند و خیس تر شد.

همه ی آدمها قسمتی از تنهایی هایشان را باکسی قسمت می کنند. هم لحظه تنهایی شما کیست؟

رضا صادقی : هیچ کس.... حتی گاهی احساس می کنم لیاقت با خدا بودن را هم ندارم....این جا روی زمین تنها هستم.

برای سرودن عاشقانه ترین ترانه زندگی تان باید تا چه اندازه عاشق شوید؟

رضا صادقی : چه سوال عجیبی!....راستش نمی دانم باید چه بگویم...فقط این که باید دچار یک دیوانگی محض شوم.

به یادماندنی ترین جمله ای که تا به امروز شنیده اید؟

رضا صادقی : به قول آقای صالحی: " رازی در سادگی هست که همه نمی دانند!"

زیباترین اتفاق ساده؟

رضا صادقی :چشم باز کردم و دیدم خواندم!

چند بیت از تازه ترین ترانه هایتان را بگویید.

رضا صادقی :

منو تو آغوشت بگیرخدا می خوام بخوابم

آخه تو تنها کسی بودی که دادی جوابم

منو تو آغوشت بگیر می خوام برات بخونم

روی زمین چقدر بده می خوام پیشت بمونم

 

رضا صادقی

نتیجه گیری کلی :

۱- در تمام فصل های زندگی او ،احساس و عشق وجود داره و مختص به زمان خاصی نیست.

۲- عشق از نظر او یعنی یادگاری شدن نه تنها در یاد بودن.

۳- او می گوید ای کاش همگی برای زخم های هم مرهم باشیم تا نمک!

۴- زیر باران قدم زدن را بیشتر از ترانه سرودن دوست دارد.

۵- او روی زمین تنهاست...

نتیجه گیری احساسی:

هیچ کسی نمی تونه به زیبایی رضا صادقی عزیز شعر بگه و اونو با تمام احساسش به انسان منتقل کنه

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:0  توسط الهه | 

reza sadeghi

واسه خوندن دیگه پیرم ، از غم مجوز دارم میمیرم!!!!!!!!!!!!!!!

مولا جون برس به دادم ، به خدا بد جوری گیرم

قرار بود آقای صادقی اوایل سال جدید آلبومی به نام "به تو مدیونم " رو وارد بازار کنند ولی متاسفانه تا به امروز از مجوز خبری نیست!

آخه کلیپ های خوانندگان داخل ایران نباید از طریق شبکه های غیر مجاز ماهواره پخش بشه! ( البته شبکه ایران موزیک و مهاجر مجازهستن!!!)

خلاصه اگه پخش بشه دیگه از مجوز خبری نیست!

 البته آقای صادقی گفتن : همه پول میدن که کلیپاشون از طریق شبکه های ماهواره پخش بشه ولی ما پول دادیم که پخش نشه!

یادمه آقا رضا می گفتن یه بار ما می ریم برای گرفتن مجوز! اگه مجوز داده شد که داده شد! اگه داده نشد میرم اتوبان نیایش و خودمو میندازم جلوی یکی از ماشین ها، یا میمیرم یا میرم توی کما! در هر دو صورت مطمئنم بهم مجوز میدن!!!

الان چند وقتیه از آقای صادقی خبری نیست! نمی دونم این کارو خدای نکرده انجام داده یا نه!

آقا رضا اگه توی کما هستی بلند شو چون با این تفاسیر هم بهت مجوز نمیدن!!!!! 

راستی اتوبان نیایش دیگه به خونتون دوره! اگه خواستی یه اتوبان دیگه بهتون معرفی می کنم! هم ماشیناش خوبه ، هم پلیساش کمتره و ماشینا با سرعت بیشتری رد میشن!!!!!!

.

.

.

.

.

.

با آرزوی سلامتی برای ایشون و گرفتن مجوز هر چه زودتر

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:30  توسط الهه | 

رضا صادقی

به به ، به به

شنیدیم آقای صادقی تصمیم گرفته ادامه تحصیل بده!

اگه اطلاع داشته باشید آقا رضا دیپلم علوم انسانی دارن و علاقه ی شدیدی به ادامه تحصیل در رشته ی حقوق داشتن ولی متاسفانه قبول نشدن! حالا تصمیم گرفتن حقوق رو کنار بذارن و برن دنبال رشته ی روانشناسی!

آخه هر کی از دنیا ناراحته و دلش گرفته و با زنش دعواش شده و یا جیبشو زدن، میره بلک شاپ و واسه ی ایشون درد و دل می کنه! آقا رضا هم مثل یک روانشناس پای درد و دلش میشینه و به حرفاش گوش می کنه و راه حل میده! بعد از مدتی اون طرف مشکلش حل میشه! به همین راحتی

من میگم وقتی ایشون هنوز درسشو نخونده این قدر توی این کار خبره هستن، اگه درسشو بخونن دیگه چی میشه! فکر کنم تمام روانشناس ها باید این کارو بذارن کنار!

خلاصه اینکه کسانی که با آقای صادقی در ارتباط هستند این قدر مزاحمت برای ایشون ایجاد نکنن چون ایشون درس داره ، کنکور داره!

من مطمئنم ایشون کنکور قبول میشه چون ادبیاتشو ۱۰۰٪ میزنه

البته اگه بتونه درس بخونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 23:32  توسط الهه | 
بلک شاپ

 

بلک شاپ بازه؟

 بسته شده؟

کی؟ چرا؟ کجا؟؟

حرف زدن در مورد بلک شاپ با آقای صادقی میدونی مثل چیه؟؟؟

مثل حرف زدن در مورد درسی است که شاگرد زرنگه بعد از عمری درس خوندن توی اون درس نمره نیاورده و هر کی بهش می رسه میگه تو این درسو افتادی؟؟؟؟ چرا افتادی؟؟؟ استادتون کی بود که افتادی؟؟؟ مگه درس نخونده بودی که افتادی؟؟؟؟

آخ آخ آخ.....انگار یه لیوان آب یخ می ریزن سر اون آدم!

به هر حال ما نمیگیم بلک شاپ چرا بسته است!!!!

راستی چرا بسته است؟؟؟

 .

.

.

.

دلیلشو نمیگم چون ممکنه به دلیل سیاسی بودن ماجرا، وبلاگ رو فیلتر کنن!!!!! 

امیدوارم زودتر آقا رضا رو اونجا ببینیم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 22:27  توسط الهه | 

elaheh

رضا صادقی به همراه بهرام رادان اول فروردین به آسایشگاه کهریزک رفتند و سال نو را در این مکان تحویل کردند.

اتوبان چمران – ساعت 6 صبح

 قرار بر اين شد كه رادان و تني چند از دوستان نيكوكارش به همراه رضا صادقي ساعت شش صبح در اتوبان چمران – پل گيشا، دور هم جمع شوند و همه به سوي كهريزك بروند، با توجه به اين‌كه روز اول نوروز خيلي از تهراني‌ها به بهشت زهرا مي‌روند و ترافيك سنگيني در آن منطقه به وجود مي‌آيد، يك ساعت پيش از تحويل سال خودشان را به كهريزك رساندند.

 پس از طي مسير يك ساعته، به كهريزك مي‌رسند، آن روز براي كاركنان و همچنين ساكنين كهريزك روز خاصي است، مي‌دانيد چرا؟ به اين خاطر كه همه فكر مي‌كنند با آمدن سال جديد زندگي يكنواختشان عوض مي‌شود... از اين رو به خودشان تلقين مي‌كنند كه خوشحال باشند. اتومبيل‌ها را پارك مي‌كنند، وارد سالن اصلي محل برگزاري جشن نوروز مي‌شوند، اولين چيزي كه باعث جلب توجه است، يك سفره هفت‌سين بزرگ شش، هفت متري است، كه با زيبايي هر چه تمام‌تر آراسته شده، همچنين انواع و اقسام شيريني‌ها  است. آنها تعدادي سالمند را بر روي صندلي‌هاي سالن نشانده‌اند و حتي خانواده‌هايشان هم به آنها ملحق شده‌اند از طرفي معلولين هم با ويلچرهاي‌شان خود را به سالن برگزاري مراسم تحويل سال رسانده‌اند. تا ساعت هشت و 45 دقيقه يعني نيم ساعت پيش از مراسم تحويل سال، چيزي حدود هزار نفر جمعيت در سالن هستند.

آنها با ديدن بهرام رادان و رضا صادقي خوشحال مي‌شوند و خنده بر لبانشان نقش مي‌بندد. دو، سه نفر هم با پيراهن‌هاي يكسره قرمز و صورت‌هاي سياه، نقش حاجي فيروز را بازي مي‌كنند.

يكي از معلولين هم كه از ناحيه دست معلول است، پشت كيبورد نشسته است و موسيقي مي‌نوازد، لابد مي‌پرسيد چطور؟، با استفاده از يك چوب كه در دهانش است و با حركات سر و صورت، اين چوب را بر روي كليدهاي كيبورد مي‌نوازد و موسيقي دلنشين از بلندگوهاي سالن به گوش مي‌رسد. حاضران در سالن دست مي‌زنند، رضا صادقي از ديدن اين فرد تعجب مي‌كند و خودش را به او مي‌رساند و او را تشويق مي‌كند و به همت او آفرين مي‌فرستد.به طور حتم مي‌دانيد كه رضا صادقي هم در كودكي بيمار شد و از ناحيه پا آسيب ديده است تا جايي كه با عصا راه مي‌رود...

 مراسم با تلاوت قرآن و پخش سرود جمهوري اسلامي ايران، نيم ساعت قبل از تحويل سال آغاز مي‌شود، سپس يك شاعر، دقايقي اشعاري درباره نوروز مي‌خواند و پس از آن يك گروه موسيقي سنتي تا تحويل سال، موسيقي‌هاي شادي اجرا مي‌كنند، زماني كه سال تحويل مي‌شود، همه حاضران در سالن خوشحال هستند. اما هستند افرادي كه در آن لحظات بي‌تفاوت مي‌باشند و آن لحظات است كه اگر از نزديك شاهد آنان باشي، زندگي براي شما نگاه ديگرش را نشان خواهد داد، يا به عبارتي نگاهتان به زندگي عوض مي‌شود.

جواني در گوشه‌اي از سالن بر روي ويلچر به شكل قوز كرده نشسته، مي‌گويند سال‌هاست كه به همين شكل باقي مانده و نمي‌تواند حركت كند، بهرام رادان خودش را به او مي‌رساند و عيد را به او تبريك مي‌گويد وي از ديدن بهرام خوشحال مي‌شود و خودش را در آغوش او جا مي‌دهد. جواني 28 ساله در گوشه‌اي ديگر از سالن بر روي ويلچر نشسته است، انگار زندگي برايش معنايي ندارد، مي‌‌گويند آلزايمر گرفته و چيزي را به ياد نمي‌آورد، او تنها 28 سال سن دارد، در گوشه‌اي ديگر دو نفر ديگر است كه آنها هم از ام‌اس رنج مي‌برند، هر دوي‌شان جوان هستند، يكي 23 ساله و ديگري 25 ساله...

زماني كه آنها را مي‌بيني به واقع تمام تجملات اين زندگي مادي براي آدم بي‌معني مي‌شود، آخر چرا؟ چه حكمتي است كه بايد اين گونه باشند، آنها تنها جمعيتي را مي‌بينند كه به اين ور و آن ور مي‌روند، عده‌اي كه در حال دست زدن هستند، اما نمي‌توانند تفاوتي را احساس كنند، زندگي براي آنان تاريك است، خداوند شفايشان بدهد.

پيرمردي در كنار در ورودي اصلي سالن است، مي‌گويد دلم هواي فرزندانم را كرده است، هفت سالي است كه آنان را نديده‌ام نمي‌دانم چه كار مي‌كنند!! مي‌گويد: . من تنهام... چند سال پيش كه فرزندانم به خارج رفتند، تنهايي اذيتم مي‌كرد، از اين رو به اينجا آمدم تا ديگر تنها نباشم، اين تنهايي سرانجام ما را بيمار مي‌كند، آن گاه قطراتي اشك از چشمانش جاري مي‌شود.

آنتراكي داده مي‌شود و از مهمانان پذيرايي مي‌شود، در همين فاصله رادان و صادقي به داخل جمعيت مي‌روند و با آنان تصاوير يادگاري مي‌گيرند.

 

نوروز 1387 از راه رسيد و آسايشگاه كهريزك با افتخار به عرصه 37 سالگي خويش قدم مي‌نهد.
 
يكي از دوستان بهرام رادان كه تاجر فرش است، فرش‌هاي نفيسي را به كهريزك اهدا مي‌كند، خود رادان هم كمك‌هاي زيادي به همراه دوستانش به كهريزك مي‌كند، براي مثال صدها مسواك برقي كه يك قلم از كمك‌هاي او بود به كهريزك اهدا مي‌كند، رضا صادقي كه به جز خوانندگي، مديريت رستوران بلك‌شاپ را در خيابان شيخ بهايي تهران برعهده دارد، كمك نقدي مي‌كند.
 پزشكي از حاضران در سالن مي‌خواهد كه تشويق كنند... حالا ديگر همه خوشحاليم، كمك‌هاي زيادي از سوي چند شركت توليدي بهرام رادان، رضا صادقي و ... در اولين ساعات سال 87 براي اين آسايشگاه خيريه جمع شده است.

پس از اين مراسم رادان دقايقي براي حاضران در سالن صحبت كرد و از حس قلبي‌اش براي آنان گفت، سپس رضا صادقي آمد و پس از دقايقي صحبت، سه ترانه هم اجرا كرد كه با استقبال شديدي مواجه شد.كم‌كم در نزديكي‌هاي شهر بوي سبزي‌پلو با ماهي در سالن پيچيده شد، چرا كه آشپزخانه پشت سالن بود. رادان و صادقي و دوستانشان تصميم مي‌گيرند كه بروند، اما همين بيرون رفتن از سالن و نشستن در اتومبيل، نيم ساعتي طول مي‌كشد، چرا كه به همه سالمندان و معلولين سر مي‌زنند و از آنان خداحافظي مي‌كنند... اما از آنجا كه خانواده عده‌اي از اين عزيزان در سالن بودند، با گوشي‌هاي همراهشان شروع كردند به گرفتن عكس يادگاري...

كهريزك - 12 ظهر

سوار اتومبيل‌ها شده اند- در ترافيك سنگيني گير كرده‌اند، روز اول عيد بهشت‌زهرا بسيار شلوغ مي‌شود. در آن ترافيك سنگين از دور بهشت‌زهرا را می بینند!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 22:25  توسط الهه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
قدیما
بیوگرافی رضا صادقی
نام: رضا
نام خانوادگی : صادقی
تایخ تولد :25/5/1358
محل تولد : بندر عباس-شهر آنامیس(میناب)
محل اقامت : تهران –پاسداران
مدرک تحصیلی : دیپلم ادبیات.

دوستان من
وبلاگ فیزیک من
مجله موسیقی
صدای آشنا
وبلاگ دیگر من
پاتوق جوانان
سعید عزیز
وبلاگ طرفداران نریمان
تنها ترین عاشقان
اخبار موسیقی
وبلاگ غول برره
وبلاگ ناصر عبداللهی
پسران خنده
دنیای جذاب خودرو
بچه مثبت
علیرضای عزیز
مجله خانواده سبز
سکوت در سیاهی
جوجو پرطلای آبجی
ارسلان عزیز
مهتاب عزیز
سارا عزیز
کیوان عزیز
دنیای هیجان
رسول عزیز
مهربان بلاگ
تالار گفتگوی وبلاگ
اس ام اس های جدید
رضا زیارتی عزیز
جوجوی نوک طلا و پیشی پشمالو
سایت فرزاد حسنی و محمد علیزاده
آرشیو دوستان
یادش بخیر قدیما
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
عاشقان رضا صادقی
((((سایت رسمی رضا صادقی)))
خطی برای مشکی پوش (بهادر )
وحیدمشکی پوش(فریادمشکی)
پیام زمان وزیری مشکی پوش
علی حبیبی مشکی پوش
علی آقای مشکی دوست
علی مشکی پوش کوچک
کلبه هواداران رضاصادقی
عباس مشکی پوش یک
مجتبی مشکی پوش
محسن مشکی پوش
مسعود مشکی پوش
عاشق مشکی پوش
سهیل مشکی پوش
مشکی پوش غریبه
علی مشکی پوش
آزاده مشکی پوش
نوید مشکی پوش
مینا مشکی پوش
کلبه ی مشکی
سردار مشکی